من خيلي خوشحال و مطمئنم، آب توي دلم تکون نمي خوره!
۱۳۸۸ اسفند ۲۹, شنبه
سال نو مبارک!
۱۳۸۸ اسفند ۱۷, دوشنبه
دلتنگی
رفتنت با یک خداحافظی کال
تمام می شود
به همین سادگی برای تو
به همین زودی برای ما
باور کن هنوز
ب
ا
و
ر
م
نمی شود
که رفته ای!
من ماندم
و چند آلبوم عکس
مشتی خاطره
یک خروار حسرت!
کاش دوباره صدای خنده ت در خانه می پیچید
مادر دیگر گریه نمی کرد
و همه لباس سیاهشان را درمی آوردند
کاش خودت می آمدی
و از این کابوس تلخ بیدارم می کردی
کاش...
۱۳۸۸ اسفند ۱۳, پنجشنبه
من و تی وی
یکی از خاصیت های باد و بارون اینه که ماهواره مون کلاّ قطع میشه.منم که عادت دارم موقع غذا خوردن حتماّ یه چیزی ببینم.واسه همینم رفتم سراغ رسانه ی میلی.از قضا یه برنامه ای داشت پخش میشد به اسم گلواژه!نه ببخشید گلبرگ با موضوع ازدواج.این برنامه مثل سایر برنامه های مفید و فرهنگی و جیگر تلویزیون تشکیل شده بود از:
یک دکور بی ریخت و بی تناسب
یک فقره مجری که همش لبخندهای دلبرانه تحویل ملت بده
یک روحانی با عبای کرم (که یعنی ما خیلی رافت اسلامی هستیم!)
یک شماره ی پیامک برای بییندگان بی شمار برنامه
خلاصه برنامه:
مجری: یکی از بینندگان درباره ی "عشق" در ازدواج پرسیدن، نظرتون چیه؟
مهمان برنامه:[یک لبخند ملیح] به به! واقعاّ سوال مهمیه.اصولا بین زن و مرد کشش و محبت خاصی وجود داره و در 95درصد موارد بینشون می تونه رابطه ی عاشقانه به وجود بیاد، البته پس از محرمیت!
[مجری یک نگاه متعجبانه میندازه و دو بار سر تکون میده و سه بار پلک میزنه]
اصولا از کرامات خداوند متعال اینه که یه فرشته ای داره به اسم "فرشته ی عشق" که به محض جاری شدن صیغه ی محرمیت، خداوند به این فرشته می گه برو و اینا رو عاشقشون کن(جان؟!)
[مجری کف می کنه]
پس توصیه ی من به جوونا اینه که برن با خانواده خواستگاری و ازدواج کنن، انشاله عشق هم در زندگی هاشون به وجود میاد.
مجری:بله، یکی از بینندگان تلفن کردن و گفتن خیلی این برنامه راهگشا بوده، لطفا زمانشو بیشتر کنید.حاج آقا باور کنید ما روزی هزار تا از این تلفنا داریم.بله بینندگان عزیز باور کنیدما نظرتون رو به مدیران شبکه انتقال میدیم.تا گلبرگی دیگه بدرود!
در اینجا ابروهای من تا منتهی الیه پیشونیم بالا میره و کلا نمی دونم چی بگم، فقط زنگ میزنم به آقای الف ببینم این همه قبلاّ کتب دینی مطالعه فرموده چیزی به اسم "فرشته ی عشق" به گوشش خورده یا نه که اونم ابروهاش تا منتهی الیه پیشونیش بالا میره و نمی دونه چی بگه!
در اینجا باید مراتب سپاس و امتنان آحاد ملت رو برای عزت خان ارسال کنیم که در صدا و سیمایش دین را آپ تو دیت می کند و همچنین مراجع عالیقدر که سکوت می کنند، کلاّ!
یک دکور بی ریخت و بی تناسب
یک فقره مجری که همش لبخندهای دلبرانه تحویل ملت بده
یک روحانی با عبای کرم (که یعنی ما خیلی رافت اسلامی هستیم!)
یک شماره ی پیامک برای بییندگان بی شمار برنامه
خلاصه برنامه:
مجری: یکی از بینندگان درباره ی "عشق" در ازدواج پرسیدن، نظرتون چیه؟
مهمان برنامه:[یک لبخند ملیح] به به! واقعاّ سوال مهمیه.اصولا بین زن و مرد کشش و محبت خاصی وجود داره و در 95درصد موارد بینشون می تونه رابطه ی عاشقانه به وجود بیاد، البته پس از محرمیت!
[مجری یک نگاه متعجبانه میندازه و دو بار سر تکون میده و سه بار پلک میزنه]
اصولا از کرامات خداوند متعال اینه که یه فرشته ای داره به اسم "فرشته ی عشق" که به محض جاری شدن صیغه ی محرمیت، خداوند به این فرشته می گه برو و اینا رو عاشقشون کن(جان؟!)
[مجری کف می کنه]
پس توصیه ی من به جوونا اینه که برن با خانواده خواستگاری و ازدواج کنن، انشاله عشق هم در زندگی هاشون به وجود میاد.
مجری:بله، یکی از بینندگان تلفن کردن و گفتن خیلی این برنامه راهگشا بوده، لطفا زمانشو بیشتر کنید.حاج آقا باور کنید ما روزی هزار تا از این تلفنا داریم.بله بینندگان عزیز باور کنیدما نظرتون رو به مدیران شبکه انتقال میدیم.تا گلبرگی دیگه بدرود!
در اینجا ابروهای من تا منتهی الیه پیشونیم بالا میره و کلا نمی دونم چی بگم، فقط زنگ میزنم به آقای الف ببینم این همه قبلاّ کتب دینی مطالعه فرموده چیزی به اسم "فرشته ی عشق" به گوشش خورده یا نه که اونم ابروهاش تا منتهی الیه پیشونیش بالا میره و نمی دونه چی بگه!
در اینجا باید مراتب سپاس و امتنان آحاد ملت رو برای عزت خان ارسال کنیم که در صدا و سیمایش دین را آپ تو دیت می کند و همچنین مراجع عالیقدر که سکوت می کنند، کلاّ!
۱۳۸۸ اسفند ۷, جمعه
انسانم آرزوست!
اینجا ایران است
جایی که درد می زاید.جایی که باید برای پوشاندن معصیت های آدمیانش چادری از شرم،چادری سیاه تر از شب بر سر کشد.
اینجا ایران است
تو روی مبل لم داده ای دخترت با عروسکش بازی می کند، موهایش را نوازش می کنی.
شاید هم به پشتی تکیه داده ای و روزنامه ای جلویت باز است، حاج خانوم برایت چایی میاورد و تو فکر می کنی که فردا شب به خانه ی کدام صیغه ای ات بروی!
شاید روی تخت خوابیده ای،روزنامه را تا می کنی و روی زمین می اندازی.از پیروزی هایت نوشته و تو فکرت از ترس مشوش می شود
شاید...
اینجا ایران است
تو تلفن می کنی،دستورمی دهی.تو نیروهایت را آماده می کنی و تو تا
دندان مسلح "یا علی"گویان حمله می کنی
دشنام می دهی بلکه کمی از کینه های درونت خالی شود و به خیال خامت دروازه های بهشت را از هم اکنون برایت گشوده اند!
با دستان ناپاکت خون پاک ترین جوانان وطنم را می ریزی
سیراب نمی شوی؟!
اینجا ایران است
برادرم از درد ناله می کند، پیکر نیمه جانش روی زمین کشیده می شود و تو آن گوشه از شهوت قدرت مست می شوی
اینجا ایران است
وطن درد کشیده ی من، خاک بند بند جرح دیده ی من!
و باور کن که حیوانیت آشکارت دلم را لرزاند، نه از ترس! که از ایمان به راه سبزمان!
جایی که درد می زاید.جایی که باید برای پوشاندن معصیت های آدمیانش چادری از شرم،چادری سیاه تر از شب بر سر کشد.
اینجا ایران است
تو روی مبل لم داده ای دخترت با عروسکش بازی می کند، موهایش را نوازش می کنی.
شاید هم به پشتی تکیه داده ای و روزنامه ای جلویت باز است، حاج خانوم برایت چایی میاورد و تو فکر می کنی که فردا شب به خانه ی کدام صیغه ای ات بروی!
شاید روی تخت خوابیده ای،روزنامه را تا می کنی و روی زمین می اندازی.از پیروزی هایت نوشته و تو فکرت از ترس مشوش می شود
شاید...
اینجا ایران است
تو تلفن می کنی،دستورمی دهی.تو نیروهایت را آماده می کنی و تو تا
دندان مسلح "یا علی"گویان حمله می کنی
دشنام می دهی بلکه کمی از کینه های درونت خالی شود و به خیال خامت دروازه های بهشت را از هم اکنون برایت گشوده اند!
با دستان ناپاکت خون پاک ترین جوانان وطنم را می ریزی
سیراب نمی شوی؟!
اینجا ایران است
برادرم از درد ناله می کند، پیکر نیمه جانش روی زمین کشیده می شود و تو آن گوشه از شهوت قدرت مست می شوی
اینجا ایران است
وطن درد کشیده ی من، خاک بند بند جرح دیده ی من!
و باور کن که حیوانیت آشکارت دلم را لرزاند، نه از ترس! که از ایمان به راه سبزمان!
۱۳۸۸ بهمن ۱۰, شنبه
جمهوری اسلامی ، آرمان یا واقعیت؟
هنوز که هنوزه انقلاب 57 برای من سرشار از ابهامه ، اتفاقاتی که طی انقلاب افتاد شاید با تجربه ی این روزها قابل لمس باشه ولی اینکه بعد از سرنگونی شاه و استقرار نظام جدید چرا انقلابیون به "جمهوری اسلامی" رسیدند مثل یک علامت سوال بزرگ در ذهنم باقی مونده.آیا به زعم امام خمینی "جمهوری اسلامی" قرار بود پلی باشد میان دموکراسی و آزادی ؟ آیا قرار بود مردمی بودن یک نظام در گرو دستورات دینی قرار بگیره؟ آیا قرار بود به شیوه ی حکومت های غربی کشور توسط رئیس جمهور و با نظارت پارلمان اداره بشه یا به شیوه ی اسلامی همانند ائمه یا خلفا توسط یک نفر؟
و اصلا اگر قرار هایی در میان بود پس چرا به این جا رسیدیم؟
همه ی تصمیمات خوب،همه ی ازادی خواهی هاوهمه ی عزم های جزم شده برای پاسداشت کرامت انسانی شاید تنها چند سال پس از انقلاب دوام آورد و کم کم یک استبداد دینی متولد شد...
فکر می کنم که حق دارم نسل اول و دوم را متهم و مقصر بدانم که تنها به خیابان آمدند و انقلاب کردند و پس از آن انقلابشان را به امان خدا رها کردند ، فکر می کنم که نسل سوم حق دارد به میراث پدران و مادرانش معترض باشد و حق دارد نوع دیگری از شیوه ی حکومت داری را طلب کند.
و اصلا اگر قرار هایی در میان بود پس چرا به این جا رسیدیم؟
همه ی تصمیمات خوب،همه ی ازادی خواهی هاوهمه ی عزم های جزم شده برای پاسداشت کرامت انسانی شاید تنها چند سال پس از انقلاب دوام آورد و کم کم یک استبداد دینی متولد شد...
فکر می کنم که حق دارم نسل اول و دوم را متهم و مقصر بدانم که تنها به خیابان آمدند و انقلاب کردند و پس از آن انقلابشان را به امان خدا رها کردند ، فکر می کنم که نسل سوم حق دارد به میراث پدران و مادرانش معترض باشد و حق دارد نوع دیگری از شیوه ی حکومت داری را طلب کند.
۱۳۸۸ دی ۲۷, یکشنبه
ماكياوليسم (تعريف واژه)
ماکیاولیسم (به انگلیسی: Machiavellism)، عبارت است از مجموعه اصول و روشهای دستوری که نیکولو ماکیاولی سیاستمدار و فیلسوف ایتالیایی (۱۴۶۹-۱۵۲۷) برای زمامداری و حکومت بر مردم ارائه داد.
نیکلا ماکیاولی که بنیاد این نظریه خود را پیرامون روش و هدف در سیاست قرار داده، در کتاب خود شهریار (The Prince)، هدف عمل سیاسی را دستیابی به قدرت میداند و بنابراین، آن را محدود به هیچ حکم اخلاقی نمیداند و در نتیجه به کار بردن هر وسیلهای را در سیاست برای پیشبرد اهداف مجاز میشمارد و بدین گونه سیاست را به کلی از اخلاق جدا میداند.
ماکیاولی معتقد است، زمامدار اگر بخواهد باقی بماند و موفق باشد نباید از شرارت و اعمال خشونت آمیز بترسد. زیرا بدون شرارت، حفظ دولت ممکن نیست.
حکومت برای نیل به قدرت، ازدیاد و حفظ و بقای آن مجاز است به هر عملی از قبیل کشتار، خیانت، ترور، تقلب و ... دست بزند و هرگونه شیوهای حتی منافی اخلاق و شرف و عدالت برای رسیدن به هدفش روا میدارد.
این مکتب بر این باور است که رجال سیاسی باید کاملا واقعبین و مادی و جدّی باشد، آنگونه سختگیر باشد که اگر تکالیف دینی، اخلاقی و احساسات سد راه او شود؛ از آنها صرفنظر کند و هدفی جز رسیدن به مقصود نداشته باشد.
اشتراک در:
پستها (Atom)
