اين قدر سرم شلوغ بود که هي مي خواستم از شمال بنويسم و نميشد. دو هفته پيش با مامانم و دوستاش و دختراشون رفتيم سفر يه روستايي نزديک بابلسر.بعد اييييييين قدر خوش گذشت که نگو! من نمي دونستم دنيا بدون عناصر ذکور چقدر مي تونه مفرح باشه. جامون يه خونه ي کوچيک بود وسط يه مزرعه و روبه روشم شاليزار و تا چند کيلومتري مون هيچ بني بشري وجود نداشت در نتيجه مجبور نبوديم روسري موسري بپوشيم.طبعا هیچ کسی هم نبود که هی غر بزنه و امر ونهی کنه.با خیال راحت از درخت بالا می رفتیم و میوه می چیدیم.عصرها زير چنار وسط حياط دراز مي کشيديم، تا نصفه شب بيدار مي مونديم و حرف می زدیم و آخرشم از شدت خنده دل درد مي گرفتيم.من فقط غروبای کنار دریا دلم یهویی برای آقای الف تنگ میشد و از اون جایی که موبایلم آنتن نمی داد سعی می کردم به خودم مسلط باشم و برم شن بازیمو بکنم! راستي بفرماييد گوجه سبز:
دلم اين قدر گرفته که مي خوام يه جا تنها باشم و باصداي بلند گريه کنم. ديگه اين اشک هاي يواشکي نصفه شب اونم زير پتو ارضام نمي کنه. دلم مي خواد درجا همه غصه هامو بريزم دور و يه کم سبک شم. دلم مي خواد بدونم اصولاً به چه انسان هايي ميگن خوشبخت! چرا وقتي اين همه وقت براي اون روزي که بايد منتظر مي موني و غر مي زني و دلشوره مي گيري بعد که کم کم همه چيز در مسير خودش قرار ميگيره دچار احساس گيجي مفرط میشی. می دونی، من به کمی ایمان وامید نیاز دارم!
يه بار يکي به بسيج و سپاه و نیروی انتظامی وکلا همه ی زير دستاش دستور داد فتنه رو بخوابونيد، اونام توو خيابون با باتوم و شوکر و کابل به جون مردم افتادن. ريز و درشت مخالفينشون رو دستگير و زنداني کردن.تجاوز و شکنجه و اعدام کردن.بعد همون یکی دوباره سخنرانی کرد و ضمن تقدیر و تشکر توصیه کرد با مردم با ملاطفت برخورد کنید!
برگرفته از واژه ی یونانی((آورا))(aura) به معنی نسیم است.در مکتب هاله شناسی و انرژی درمانی,((آئورا)) همان هاله ی نوری است که به دور خود ما پیچیده است , هاله هایی که از بدن ما ناشی می شود و شخصیت و طرز زندگی و افکار و احساسات ما را منعکس می کند.حتی عده ای معتقدند که آئورا انعکاس خود ماست که ثبت کامل گذشته و حال و آینده ما در آن وجود دارد.همه ی ما ((آئورا))ی گمشده ای داریم!