خواستگاری انواع و اقسام مختلفی داره که بسته به توانایی ها و قدرت فشار از بالا چانه زنی از پایین طرفین می تونه به وصلت منجر بشه یا نشه.
از اون جایی که این روزها سالگرد خواستگاری من و آقای الف همین جوری ساعت ها به سقف خیره می شم و هی فکر می کنم،فکر می کنم... و به هیچ نتیجه ای نمی رسم که چرا ما استند بای موندیم؟!
مشکل اینه که تو دختر اول و اصلا اولین فرزند بابا مامانت باشی و همیشه همه ی سختگیری ها برای تو باشه و مشکل تر اینکه بگی با فلانی می خوام ازدواج کنم چون دوسش دارم،اینجاست که والدین محترم تصور می کنن بیش از حد زیر آفتاب ایستادی یا مخت تاب برداشته و به انحاء مختلف سعی می کنن تو رو از این خیال خام دربیارن !
آقای الف یه بار پنج ساعت جداگانه با بابا حرف زد بعد یه بار با مامانش اینا اومدن خونه مون دوباره یه دفعه دیگه خودش تنهایی اومد که مامان باهاش حرف بزنه!
تازه بابام کلی ام درباره ش تحقیقات محلی و غیر محلی کرده!بعد به این نتیجه رسیدن که پسر خوب و با صداقتیه ولی باید این کارا رو انجام بده تا ما بهش دختر بدیم.این کارا یه سری حرکات ژانگولر که حتما همتون می دونین و نیازی به توضیح واضحات نیست.الان اون سخت تلاش می کنه تا خودشو ثابت کنه و خیلی وقتا غر زدن های منم تحمل می کنه و منم سخت تنهایی سوت می زنم!
نمایش پستها با برچسب خواستگاری،سالگرد،ژانگولر. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب خواستگاری،سالگرد،ژانگولر. نمایش همه پستها
۱۳۸۸ آبان ۲۸, پنجشنبه
اشتراک در:
پستها (Atom)