سه‌شنبه ۱۵ دسامبر ۲۰۰۹

غصه می خوریم!

نا امیدی یعنی وقتی سختی ها بی هوا آوار می شود روی "سقف" نداشته مان

شنبه ۱۲ دسامبر ۲۰۰۹

جایی دیگر

روزی سر یکی از کلاسای درس دکتر حسابی توو نروژ یکی از دانشجوها که از قضا خیلی هم ناسیونالیست بوده از دکتر می پرسه خب استاد این جهان سومی که شما ازش اومدین کجاست؟و او جواب میده جهان سوم همون جاییه که اگه بخوای خونه ت رو آباد کنی باید مملکتتو ویرون کنی و اگه بخوای مملکتتو آباد کنی خونه ت ویرون میشه.


هفته پیش ماموران محترم به صورت کاملا محترمانه ای ریختن توو خونه ی یکی از دوستان و به جرمی که هنوز هیچ کس نفهمیده دستگیرش کردن! یعنی اول گفتن که جرائم اینترنتی و وبلاگ نویسی دلیلش بوده بعد گفتن که توو یه جلسه ای شرکت کرده.منم به صورت مستمر دچار توهم شده بودم و همش خواب می دیدم که الان میان ما رو هم می برن و بهشون التماس می کردم کاریمون نداشته باشن روزی صد بار به آقای الف زنگ می زدم ببینم خوبه یا نه و روزی صد بار دعا می کردم خدا جون ، ما رو بی خیال!

پنجشنبه ۱۹ نوامبر ۲۰۰۹

خواستگار کشون

خواستگاری انواع و اقسام مختلفی داره که بسته به توانایی ها و قدرت فشار از بالا چانه زنی از پایین طرفین می تونه به وصلت منجر بشه یا نشه.
از اون جایی که این روزها سالگرد خواستگاری من و آقای الف همین جوری ساعت ها به سقف خیره می شم و هی فکر می کنم،فکر می کنم... و به هیچ نتیجه ای نمی رسم که چرا ما استند بای موندیم؟!
مشکل اینه که تو دختر اول و اصلا اولین فرزند بابا مامانت باشی و همیشه همه ی سختگیری ها برای تو باشه و مشکل تر اینکه بگی با فلانی می خوام ازدواج کنم چون دوسش دارم،اینجاست که والدین محترم تصور می کنن بیش از حد زیر آفتاب ایستادی یا مخت تاب برداشته و به انحاء مختلف سعی می کنن تو رو از این خیال خام دربیارن !
آقای الف یه بار پنج ساعت جداگانه با بابا حرف زد بعد یه بار با مامانش اینا اومدن خونه مون دوباره یه دفعه دیگه خودش تنهایی اومد که مامان باهاش حرف بزنه!
تازه بابام کلی ام درباره ش تحقیقات محلی و غیر محلی کرده!بعد به این نتیجه رسیدن که پسر خوب و با صداقتیه ولی باید این کارا رو انجام بده تا ما بهش دختر بدیم.این کارا یه سری حرکات ژانگولر که حتما همتون می دونین و نیازی به توضیح واضحات نیست.الان اون سخت تلاش می کنه تا خودشو ثابت کنه و خیلی وقتا غر زدن های منم تحمل می کنه و منم سخت تنهایی سوت می زنم!

شنبه ۱۴ نوامبر ۲۰۰۹

طرح تهوع اقتصادی

آی گلادیاتورها...
هر چقدر این رئیس جمهور منتخب خالصانه و مخلصانه مشغول قهوه ای نمودن اوضاع اقتصادی،سیاسی،فرهنگی و... مملکت است بعضی از این نماینده ها جنگولک بازی در آورده و بهانه هایی نظیر تورم و فشار بر اقشار آسیب پذیر جلوی در فشانی های داش محمود را می گیرند.در این راستا ما جمعی از بسیجی های پیرو ولایت فقیه خواستار آنیم که "لاریجانی" و "برخی نماینده ها" گیر الکی ندهند وگرنه قسمتی از لباسشان رادر آینده ای نزدیک پرچم خواهیم نمود

چه می کنه این صندوق
م.الف:دولت نهم مجموعا هزار میلیارد برابر دولت های دیگر کار کرد.زحمت کشید.بعضی ها آمدند.جو سازی کردند.یک میلیون تیتر علیه دولت در این مدت چاپ کردند.اما ما ایستادیم.گفتیم صندوق را به دولت بدهید.می خواهیم پولش را بین مستمندان تقسیم کنیم مثلا همین رحیم، صادق و باقی بر و بچس.اما من به ملت ایران می گویم اگر صندوق را ندهند حاصل دو سال کار کارشناسی(جون؟) را مجبوریم پس بگیریم

ف . رجبی
وا آقا محمود یه اسمس بزن به آقا بگو.خودش یه تشر میزنه اینا دیگه شاخ بازی در نمیارن.راستی دیگه سراغی از غلام حسین و بچه ها نمی گیری بی معرفت؟


سرانجام
طرح تهوع اقتصادی تصویب شد ، درسته که بر اثر این طرح همه حالت تهوع می گیریم ولی ملالی نیست چون در نهایت به نفع اونا تموم نمیشه.

شنبه ۳۱ اکتبر ۲۰۰۹

انتقادپذيري



الف) وسيله‌اي است "باتوم" نام كه در اثر اصابت باعث مي‌شود جد و آبادتان به ترتيب قد جلوي چشمتان رديف شوند.
ب) اتاقكي است يك در دو كه چند روزي شما را در آن نگه مي‌دارند و مشفقانه نصيحتتان مي‌كنند تا به اين نتيجه‌ي ارزنده برسيد كه زر مفت زده‌ايد كلا.
ج) بيماري مهلكي است كه "مننژيت" نام دارد و موجب آن مي‌گردد كه بدنتان را ناخودآگاه بيندازيد زير مشت و لگد نيروهاي لباس‌شخصي-كلاه رسمي تا روح از بدنتان مفارقت نمايد.
د) همان تي وي است كه هفت كانال دارد مثل هلو و از صبح تا شب و حتي شب تا صبح حرف‌هاي كاملا "راست" و درست و باربطي مي‌زند تا اذهان دچار تشويش شده‌تان را روشن كند.
پ.ن: و اينگونه انتقادپذيري آن "معظم له" رفت توي چشممان
!